03 / DOWN · یادداشت Energy Notes
اقتصاد اول حرکت میکند یا انرژی؟
روایتی از فراتحلیل ۳۹ مطالعه و ۱۷۴ نمونه که نشان میدهد چرا پژوهشها دربارهٔ رابطهٔ مصرف برق و رشد اقتصادی به یک پاسخ واحد نمیرسند.
سؤال از یک پالایشگاه شروع میشود
پالایشگاهِ تصویر زیر آسمانی آبی، با دودکشهایی روشن، مشغول کار است. برای چنین مجموعهای، انرژی هم ورودی تولید است و هم بخشی از هزینهای که باید مدیریت شود. بیرون از دیوارهای پالایشگاه یک سؤال بزرگتر وجود دارد: آیا رشد اقتصادی مصرف انرژی را بالا میبرد، یا انرژی بیشتر به اقتصاد اجازهٔ رشد میدهد؟
این پرسش ساده به نظر میرسد، اما پژوهشهای اقتصادی چند دهه است پاسخ یکسانی به آن نمیدهند. بعضی مطالعات میگویند وقتی درآمد و تولید بالا میرود، مصرف انرژی هم به دنبال آن حرکت میکند. بعضی دیگر مسیر را برعکس میبینند و انرژی را پیششرط رشد میدانند. گروهی هم از اثر دوسویه حرف میزنند و در برخی نمونهها هیچ رابطهٔ معناداری پیدا نمیکنند.
مقالهٔ پینگیُو چن، شِنگتونگ چن و چیچونگ چن در سال ۲۰۱۲ سراغ همین اختلاف میرود. آنها نمیخواهند یک کشور دیگر را با یک مدل تازه بررسی کنند. میپرسند چرا مطالعههای قبلی به نتیجههای متفاوت رسیدهاند.
وقتی هر مطالعه داستان خودش را دارد
بحث از پژوهش معروف کرافت و کرافت در سال ۱۹۷۸، برابر با ۱۳۵۷، شروع میشود. آن مطالعه برای دادههای آمریکا از رشد اقتصادی به مصرف انرژی رسید. چند سال بعد، پژوهش دیگری با همان مجموعهداده و فقط با تغییر بازهٔ زمانی، نتیجهٔ متفاوتی به دست آورد. بعدها روشهای آماری تازه، متغیرهای دیگر و کشورهای مختلف هم به این اختلاف اضافه شدند.
در یک کشور ممکن است مصرف انرژی بر تولید ناخالص داخلی اثر بگذارد؛ در کشوری دیگر رشد اقتصادی مصرف برق را جلو ببرد. حتی در یک کشور، نتیجهٔ کوتاهمدت و بلندمدت میتواند یکسان نباشد. انتخاب سالهای بررسی، تعریف انرژی، سطح توسعهٔ کشور و روش آزمون، هرکدام بخشی از داستان را تغییر میدهند.
چن و همکاران بهجای انتخاب یکی از این نتیجهها، خودِ ادبیات پژوهش را کنار هم گذاشتهاند. دادهٔ آنها از ۳۹ مطالعه و ۱۷۴ نمونه تشکیل میشود. در این مقاله، منظور از مصرف انرژی عمدتاً مصرف برق است؛ چون برق را شاخصی مهم برای فعالیت اقتصادی و توسعه میدانند.
چهار مسیر برای رابطهٔ انرژی و رشد
نویسندگان نتیجههای مطالعات قبلی را در چهار الگو قرار میدهند.
در الگوی اول، میان مصرف برق و رشد اقتصادی رابطهٔ علّی معناداری پیدا نمیشود. این نتیجه به معنی بیاهمیتبودن انرژی نیست؛ فقط داده و روش آن مطالعه نتوانستهاند یک جهت علّی روشن را نشان دهند.
در الگوی دوم، رشد اقتصادی به مصرف برق میرسد. اقتصاد بزرگتر کارخانه، خدمات، حملونقل و خانوارهای بیشتری دارد و برای ادامهٔ فعالیت به انرژی بیشتری نیاز پیدا میکند. در این روایت، انرژی بیشتر پیامد رشد است.
در الگوی سوم، مسیر از مصرف برق به رشد اقتصادی میرود. برق پایدار میتواند تولید را ممکن کند، فناوری و زیرساخت را به کار بیندازد و فعالیت اقتصادی را گسترش دهد. اینجا انرژی پیش از رشد حرکت میکند.
الگوی چهارم دوسویه است. اقتصاد با بزرگترشدن، انرژی بیشتری میخواهد و انرژی بیشتر هم امکان رشد را تقویت میکند. رابطه شبیه حلقهای است که در آن علت و معلول را نمیتوان فقط در یک جهت دنبال کرد.
هیچ پیکانی برای همهٔ کشورها کار نمیکند
جدول توصیفی مقاله نشان میدهد هیچکدام از این چهار الگو اکثریت قاطعی ندارد. سه الگوی نخست هرکدام حدود یکچهارم نمونهها را در بر میگیرند و الگوی دوسویه نزدیک به یکپنجم نمونه است. همین پراکندگی، پرسش اصلی مقاله را شکل میدهد: هر مطالعه ممکن است به بخشی متفاوت از رابطه نگاه کرده باشد.
برای روشنشدن این تفاوت، نویسندگان متغیرهایی مانند اندازهٔ اقتصاد، مقدار مصرف برق، سطح توسعه، عضویت در اوپک، تعهدات اقلیمی، مالیات کربن، بازهٔ زمانی دادهها و روش برآورد را وارد یک مدل چندگزینهای میکنند. جزئیات معادلهها برای فهم روایت ضروری نیست؛ نکته این است که مقاله دنبال ویژگیهایی میگردد که احتمال ظاهرشدن هر الگو را تغییر میدهند.
سال ۲۰۰۰ فقط یک خط روی تقویم نیست
در نمونههایی که دادهها بعد از سال ۲۰۰۰، برابر با ۱۳۷۹، را پوشش میدهند، احتمال مشاهدهٔ رابطهٔ «مصرف برق به رشد اقتصادی» و رابطهٔ دوسویه بیشتر میشود. مقاله این تغییر را به خودِ عدد ۲۰۰۰ نسبت نمیدهد. دورهٔ بعد از آن، دورهای از افزایش قیمت انرژی، گسترش فناوریهای تازه و حساسیت بیشتر به انتشار گازهای گلخانهای بود. ساختار اقتصاد و شیوهٔ مصرف برق نیز در بسیاری از کشورها تغییر کرد.
پس بازهٔ زمانی فقط یک انتخاب فنی در جدول داده نیست. مطالعهای که اقتصاد دههٔ ۱۹۶۰ را با مطالعهای که سالهای پس از ۲۰۰۰ را بررسی میکند، دربارهٔ یک جهان ثابت حرف نمیزند. فناوری، قیمت، سطح درآمد و سیاست انرژی در این دو قاب متفاوتاند.
اقتصاد بزرگتر، رابطهٔ متفاوتتر
در نتایج مقاله، کشورهایی با تولید ناخالص داخلی بالاتر بیشتر در دو الگو دیده میشوند: رشد اقتصادی مصرف برق را جلو میبرد، یا هر دو متغیر همزمان روی هم اثر میگذارند. توضیح نویسندگان ساده است. اقتصادهای بزرگتر توان بیشتری برای گسترش تولید و تأمین انرژی دارند، اما همین گسترش، وابستگی آنها به انرژی را هم بیشتر میکند.
مصرف برق بالاتر نیز احتمال دیدهشدن الگوی «برق بر رشد اثر میگذارد» و الگوی دوسویه را افزایش میدهد. اقتصادهایی که فعالیت صنعتی و زیرساختی گستردهتری دارند، اگر با کمبود یا شوک انرژی روبهرو شوند، اثر آن را در تولید و درآمد خود سریعتر نشان میدهند.
این نتیجه را نباید به یک نسخهٔ ساده تبدیل کرد. بالا بودن مصرف برق بهتنهایی نمیگوید توسعهٔ آینده حتماً به انرژی بیشتری نیاز دارد. کیفیت شبکه، بهرهوری، ترکیب سوخت و ساختار اقتصاد هم در همان رابطه حضور دارند؛ مقاله فقط نشان میدهد که مقدار مصرف و اندازهٔ اقتصاد، احتمال قرارگرفتن یک مطالعه در یکی از چهار الگو را جابهجا میکنند.
روش سنجش هم بخشی از پاسخ است
حدود ۷۰ درصد نمونههای گردآوریشده از آزمون علیت گرنجر استفاده کرده بودند. در نتایج فراتحلیل، مطالعاتی که این روش را به کار بردهاند، بیشتر به رابطهٔ دوسویه رسیدهاند؛ روشهای دیگر سهم بیشتری از الگوی بدون رابطه را نشان دادهاند.
این یافته به تفاوت روشهای مشاهده و تفسیر دادهها اشاره دارد، نه تغییر خودِ واقعیت اقتصادی. هر روش با تعریف، وقفه و فرضهای خودش به داده نگاه میکند. وقتی یک پژوهشگر از یک روش به روش دیگر میرود، ممکن است همان حرکتهای زمانی را متفاوت تفسیر کند. مقایسهٔ نتیجهها بدون دیدن روش برآورد، تصویر کاملی به دست نمیدهد.
کشور صادرکننده، کشور توسعهیافته و سیاست اقلیمی
در کشورهای توسعهیافته، الگوی رشد اقتصادی به مصرف برق احتمال بیشتری دارد. این نتیجه با تصویری سازگار است که در آن اقتصاد بزرگتر برای ادامهٔ فعالیت خود انرژی بیشتری میطلبد.
برای اعضای اوپک، مقاله بیشتر الگوی مصرف برق به رشد اقتصادی را میبیند. وابستگی درآمد و فعالیت اقتصادی به صنعت نفت میتواند باعث شود تغییر در بخش انرژی، اثر مستقیمتری بر رشد بگذارد. این برداشت به ساختار کشورهای عضو در دورهٔ بررسی مربوط است و نباید آن را به همهٔ اعضای امروز یا همهٔ اقتصادهای نفتی تعمیم داد.
کشورهای فهرست Annex I و کشورهایی که مالیات کربن داشتند نیز در نتایج بیشتر به سمت الگوی «مصرف انرژی بر رشد» متمایل بودند. در خوانش مقاله، سیاست کاهش انتشار میتواند کشور را به سمت بهرهوری و جانشینی انرژی ببرد؛ در چنین شرایطی، شیوهٔ مصرف انرژی خودش به بخشی از مسیر رشد تبدیل میشود. همزمان، مالیات کربن هزینهای به مصرف انرژی اضافه میکند و میتواند در کوتاهمدت بر اقتصاد فشار بگذارد.
مدل چقدر میتواند نتیجهها را تشخیص دهد؟
مدل چندگزینهای مقاله در کل توانست حدود ۶۱٫۴۹ درصد از الگوهای مشاهدهشده را درست طبقهبندی کند. این میزان برای الگوی رشد اقتصادی به مصرف برق به ۸۶٫۴۹ درصد رسید و برای الگوی مصرف برق به رشد اقتصادی حدود ۶۹٫۸۱ درصد بود. دقت طبقهبندی رابطهٔ دوسویه ۶۱٫۱۱ درصد و برای الگوی بدون رابطه ۳۳٫۳۳ درصد گزارش شد.
این عددها پیشبینی آیندهٔ اقتصاد جهان نیستند. آنها نشان میدهند مدل، با استفاده از ویژگیهای همان نمونهها، تا چه حد توانسته نتیجهٔ ثبتشدهٔ مطالعات را بازشناسی کند. پایینبودن دقت الگوی بدون رابطه هم با همان پراکندگی ادبیات پژوهش سازگار است؛ تشخیص «نبود رابطه» از میان مطالعههایی با داده و روش متفاوت دشوارتر است.
این بحث برای زنجیرهٔ انرژی چه معنایی دارد؟
تصویر پالایشگاه این روایت را همراهی میکند. مطالعهٔ اصلی دربارهٔ پالایشگاه یا ظرفیت پالایشی نیست؛ اهمیت آن برای زنجیرهٔ انرژی در جای دیگری قرار دارد.
وقتی سیاستگذار یا مدیر صنعت فقط یک جهت رابطه را فرض میکند، ممکن است بخشی از مسئله را نبیند. اگر رشد اقتصادی مصرف انرژی را بالا ببرد، توسعهٔ شبکه و ظرفیت تولید باید همزمان با رشد برنامهریزی شود. اگر انرژی بر رشد اثر بگذارد، قیمت، قابلیت اطمینان شبکه و بهرهوری به ابزارهای مستقیم سیاست رشد تبدیل میشوند. اگر رابطه دوسویه باشد، تصمیم انرژی و تصمیم اقتصادی باید در یک قاب مشترک دیده شوند.
برای صنعت پالایش، این قاب یادآور میشود که انرژی در صورتهای مالی و در خودِ تولید حضور دارد. مصرف برق و سوخت بر تولید اثر میگذارد و رونق صنعتی هم تقاضای انرژی را تغییر میدهد. این جمله نتیجهٔ مستقیم دادههای مقاله دربارهٔ پالایشگاه نیست؛ کاربردی است که از منطق چهار الگوی آن برای خواندن زنجیرهٔ انرژی به دست میآید.
خوانش مقاله
مقالهٔ چن و همکاران توضیح میدهد چرا پژوهشهای رابطهٔ انرژی و رشد اقتصادی بارها با هم اختلاف داشتهاند: کشورها یکسان نیستند، دورههای زمانی تغییر میکنند، تعریف انرژی و تولید فرق دارد و روش آماری میتواند بر نتیجه اثر بگذارد.
به همین دلیل، هر ادعای کلی دربارهٔ اینکه «انرژی علت رشد است» یا «رشد علت مصرف انرژی» باید با چند سؤال همراه شود: برای کدام کشور؟ در چه دورهای؟ با چه تعریفی از انرژی؟ و با کدام روش؟ این مطالعه پاسخ امروز همهٔ اقتصادها را ارائه نمیکند؛ یک نقشه برای خواندن اختلاف پاسخها در ادبیات انرژی است.
منابع این روایت
- Energy consumption and economic growth—New evidence from meta analysis Energy Policy / Elsevier · paper